آن جا گرگان همه شبانند آن جا مردی ز صد نترسد
آن جا من و تو و او نباشد چون وام ز خود ستد نترسد
هرگز دل تو ز تو نرنجد هرگز ذقنت ز خد نترسد
گلشن ز بهار و باغ سوسن وز سرو لطیف قد نترسد
چون گل بشکفت و روی خود دید زان پس ز قبول و رد نترسد
بس کن هر چند تا قیامت این بحر گهر دهد نترسد
704
آن جا که چو تو نگار باشد سالوس و حفاظ عار باشد
سالوس و حیل کنار گیرد چون رحمت بی کنار باشد
بوسی به دغا ربودم از تو ای دوست دغا سه بار باشد
امروز وفا کن آن سوم را امروز یکی هزار باشد
من جوی و تو آب و بوسه آب هم بر لب جویبار باشد
از بوسه آب بر لب جوی اشکوفه و سبزه زار باشد
از سبزه چه کم شود که سبزه در دیده خیره خار باشد
موسی ز عصا چرا گریزد گر بر فرعون مار باشد
بر فرعونان که نیل خون گشت بر مومن خوشگوار باشد
هرگز نرمد خلیل ز آتش گر بر نمرود نار باشد
یعقوب کجا رمد ز یوسف گر بر پسرانش بار باشد
آن باد بهار جان باغست بر شوره اگر غبار باشد
زان باغ درخت برگ یابد اشکوفه بر او سوار باشد
احمد چو تو راست پس ز بوجهل عشقا سزدت که عار باشد
این را بر دست و آن بدین مات کار دنیا قمار باشد
آن کس که ز بخت خود گریزد بگریخته شرمسار باشد
هین دام منه به صید خرگوش تا شیر تو را شکار باشد
ای دل ز عبیر عشق کم گوی خود بو برد آن که یار باشد
705
ای کز تو همه جفا وفا شد آن عهد و وفای تو کجا شد
با روی تو سور شد عزاها بی روی تو سورها عزا شد
شد بی قدمت سرا خرابه باز از تو خرابه ها سرا شد
از دعوت تو فنا شود هست وز هجر تو هست ها فنا شد
ای کشته مرا به جرم آنک از من راضی به جان چرا شد
آن تخم عطای تست در جان کو را کف دست باسخا شد
اعنات مهیجست جان را ور نی ز چه روی جان گدا شد
گر عاشق داد نیست جودت پس جان ز چه عاشق دعا شد
زد پرتو ساقییت بر ابر کز عکس تو ابرها سقا شد
زد عکس صبوری تو بر کوه تسکین زمین و متکا شد
زد عکس بلندی تو بر چرخ معنی تو صورت سما شد
از حسن تو خاک هم خبر یافت شد یوسف خوب و دلربا شد
از گفت بدار چنگ کز وی بی گفت تو فهم بانوا شد
706
هنرمندان...
ما را در سایت هنرمندان دنبال میکنید
برچسب:
نویسنده: fardad
بازدید: 57
تاريخ: دوشنبه
6 خرداد
1392 ساعت: 11:39